خرید بک لینک
صبح شده بود و من هنوز پای نت و لپ تاپ بودم. گرسنه ام شده بود. رفتم توی یخچال بگردم و چیزی برای خوردن پیدا کنم که چشمم افتاد به پنجره و آفتابِ صبح روی کوه. همان یک ذره کوهی که از بین ساختمان ها پیدا بود. غم نشست توی دلم و با خودم گفتم دوباره این صبح! این صبح لعنتی. فهمیدم فقط وقتی چشمم را باز می کنم و صبح را می بینم غمگین نمی شوم، که بطور کل وقتی صبح را می بینم غمگین می شوم. و یادم آمد که چقدر از آ

برچسب: بفرما, نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

سکانس اول: نه این که عاشق سینه چاک من باشد و به خاطر نبودن من بخواهد خودکشی کند، نه! اما بعضی وقت ها آدم ها آنقدر شکننده می شوند که فرو ریختن شان بند یک تلنگر می شود. نمی خواهم آن تلنگر، آن بهانه من باشم.

سکانس دوم: یک بار هم قبلا همین گونه غلط کرده بودی و دیده بودی ثمرش را ! آدمی باید خودخواه باشد و فقط و فقط به خودش فکر کند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:18 توسط Julia |

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

در اوج ناامیدی و بی عشقی و ترک شدگی و طرد شدگی دوتا قاصدک آمدهاند داخل، کنار بالشم عاشقانه همدیگر را بغل کردهاند.

چه صحنه ی لبخندبرانگیزی!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:11 توسط Julia |

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

من هم دلم می خواهد عین بز بنشینم سر درس و مشقم و فارغ از یاد ایشان باشم!

هر کاری می کنم نمی توانم غمگین نباشم، گرچه ایشان فارغند از یاد من.

فقط می دانم این روزها هم می گذرد چونان تمام آن روزها که گذشت.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:47 توسط Julia

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

امرداد نود و شش رو خوب شروع کردم. شبیه آن دخترها که همه چیزشان سرجایش است! امیدوارم تا انتها همین گونه بماند.

تجربه های جدید و ایده های جدید و یادگیری های جدید داشتم. توی همین یک شب.

رژیمم را هم شکاندم وسس فرانسوی خریدم اما اشتباه کردم که از کاله خریدم. شیرین است.

از شیرین ها بدم می آید. :)

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:19 توسط Julia |

برچسب: درود,امرداد, نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

زنک همین کارا رو کرده که شوهرش طلاقش داده. واقعا هیچی بی دلیل نیست. وقتی میدیدمش همون اوایل ازش اونقدر بدم میومد که اصلا باهاش حرف نمیزدم. خودم تعجب میکردم و به خودم میگفتم وحشی! ، این رفتارا چیه خب؟! نمیفهمیدم چرا رفتارم الکی باهاش بده. بعدش از بخت کج روزگار اومد و شد همسایهام. حالا هر روز ما با این خانم یک داستان جدید داریم. حالا تازه شناختمش و بوی لجنش همه جا رو پر کرده. بی دلیل نبود که

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

واقعا ای کاش تا کسی رو دوست نداریم و مطمئن نیستیم که پیشش می مونیم بهش نگیم دوستش داریم.

یک وقت هایی جوری دل ها می شکنن که قابل ترمیم نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 5:31 توسط Julia |

برچسب: آستانه,شکستن, نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

صفحه بندی